سایت جـامع آستـان وصـال شامل بـخش های شعر , روایت تـاریخی , آمـوزش مداحی , کتـاب , شعـر و مقـتل , آمـوزش قرآن شهید و شهادت , نرم افزارهای مذهبی , رسانه صوتی و تصویری , احادیث , منویـات بزرگان...

مدح و مناجات با امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

شاعر : سید مهدی طباطبایی
نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه
وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن
قالب شعر : مسمط

ای آشــنـای هــر دل آگــاه، یــا عــلــی            ای سـر رسـیده گـاه بـزنـگـاه، یـا عـلی

کوه ‌است بار عـشق و منم کاه، یا علی            با مـرگ می‌رسی اگـر از راه، یا علی


جـان مـرا بـگـیـر و بـیـا، آه، یـا عـلـی

ای یـکـّه تـکـیــه‌گــاه هـمـه بـی‌پـنـاه‌هـا            ای هــمــدم هـمـیـشــگـی روسـیــاه‌هــا

ای مـقـصـد نـهــایـی و حـتـمـی راه‌هـا            ای خـیـره بر کـرامـت عـامـت نگـاه‌ها

هفت آسـمـان گـدا و تویی شاه، یا علی

آدم نـبــود و نــور خــدا بــود بــرمــلا            پس کردگار خواست که نورش شود دوتا

یک‌ حصّه مصطفیٰ شد و یک حصّه مرتضیٰ            خورشید آفـریـده شد از روی مصطفیٰ

روشن شد از فروغ رُخَت ماه، یا علی

از توست شور عـالم هستی بدون شک            زین‌سان یکی‌ست ابجـد نام تو با نـمک

گردد به گرد درگه تو روز و شب ملک            ای نـور نـور، ای سبب خـلـق نُه فلک

ای جـلــوه‌گــاه عــالــیِ الله، یـا عــلــی

عـالـمْ تـمـامْ فـانی و بـاقی بقـای توست            عرش عظیم و جنّت و دوزخ برای توست

یا مرتضیٰ، رضایت حق در رضای توست            مقصود از آفریـنش عالم، ولای توست

کِی می‌شود محبّ تو گـمـراه، یا علی؟

توحـیـد، با نـگـاه تو بـرجـسته می‌شـود            زنـدیق، با تو عـارف وارسـته می‌شود

هرکس که بی‌تو زیست، دلش خسته می‌شود            دوزخ بدون شک دهـنش بسته می‌شود

گــویـنـد اگـر تـمـامی افــواه؛ یـا عـلـی

نامت چه دلرباست، کلامت چه دلبرست            یک قطره از فضائل تو حوض کوثرست

از موج‌ شوق تو، دل ما بحر احمرست            از عمر نوح، زندگی‌اش پُر بـهـاترست

آن‌کس که گفت نهصد و پنجاه؛ یا علی

از تو بـنـای دین مـحـمـّد ثـبـات یـافـت            هرکس تو را نیافت، چه نفع از صلات یافت؟

از نـام دلـربـای تو عـالـم حـیات یـافت            از ذلّت و غـریبی و ظلمت نجات یافت

یوسف که گـفت در تهِ آن چاه؛ یا علی

فخری که مستحـقّ مباهـات کردن‌است            طوق محبّتی‌ست که ما را به گردن‌است

شاهنشها، وفای تو چون روز روشن‌است            با ما چنان مکن که سزاوار دشمن‌است

مـا سـر نـهـاده‌ایـم به درگـاه، یـا عـلـی

روی دفینه‌‌‌‌، مار درازی به خواب بود؟            یا پیچ و تاب زلف تو بر رخ حجاب بود؟

از وصل تو هرآنچه که دیدم سراب بود            کـاشا بـنـای هـجـر از اوّل خـراب بود

گـنج تو رنـج داشت به هـمراه، یا علی

فیضی که داده‌ای تو به ما، هیچ‌کس‌ نداد            یعنی کسی به غـیر تو ما را نفـس نداد

نور تو میوه داد به ما، خار و خس نداد            ما را ربـود عـشق تو از ما و پس نداد

شـیـواتـرست قـصـهٔ کـوتـاه، یـا عـلـی!

نقد و بررسی